20 اصطلاح رایج زبان آلمانی که کمکتان می‌کنند مثل بومیان آلمانی به‌نظر برسید

20 اصطلاح رایج زبان آلمانی که کمکتان می‌کنند مثل بومیان آلمانی به‌نظر برسید

20 اصطلاح رایج آلمانی که کمکتان می‌کنند مثل بومیان آلمانی به‌نظر برسید

آیا تا به‌حال درموقعیتی بوده‌اید که وسط یک مکالمۀ آلمانی کاملاً دستپاچه شده باشید؟
و تلاش کنید از معنی توضیحاتی که به‌نظر غیرمرتبط می‌رسند، سر در بیاورید.
مثل زمانی‌که همه چیز خوب پیش می‌ر‌ود تا اینکه، دوستتان چیز عجیبی راجع‌به خرس در حال رقص و سوپ (که حاوی گوشت و سبزیجات است)دامپلینگ (یک نوع غذا) می‌گوید. چه اتفاقی میفتد؟
آیا منظورش گفتن آن بود؟ یا شما معنی لغت را کاملاً اشتباه فهمیده‌اید؟

تبریک می‌گویم! این اشتباهی گرفتن به این معناست که زبان آلمانی شما برای فهمیدن معنای تحت‌الفظی چیزی‌که دوستتان گفت، به حدکافی خوب است. اینک، زمان آن است که اصطلاحات رایج زبان آلمانی را یاد بگیرید و مهارت‌های زبان آلمانیتان را به سطح بعدی افزایش دهید. 

 

ارزش یادگیری اصطلاحات رایج آلمانی

بعد از اینکه زمانی را صرف یادگرفتن اصطلاحات رایج آلمانی کردید، خواهید دید که متوجه نکات دقیق و ظریف و جدید کتاب‌ها و سریال‌های تلویزیونی موردعلاقه‌تان، می‌شوید.
یادگیری اصطلاحات آلمانی نه‌تنها باعث افزایش درک مفاهیم آلمانی می‌شود، بلکه شما را با فرهنگ و تاریخ آلمان نیز آشنا می‌کند. اصطلاحات آلمانی سرشار از ارجاعات و اشاره به غذاهای محبوب آلمانی نظیر سوسیس، نان رولی، و خردل است. یادگیری زبان یک‌دفعه خوشمزه شد (و اگر می‌خواهید از این هم گرسنه‌تر شوید، حتماً پست ما، مربوط به لغات غذاهای آلمانی را ببینید).

 

علاوه بر این، برای اینکه مثل یک آلمانی‌زبان، خبره به‌نظر بیایید، باید از اصطلاحات استفاده کنید.

بعضی وقت‌ها، فقط یک اصطلاح است که کمکتان می‌کند تا منظورتان را دقیق بیان کنید. نهایتاً، هرکس برای نشان‌دادن نظرات و شخصیت خودش، به‌طور متفاوت از زبان استفاده می‌کند. اصطلاحات کمکتان می‌کنند تا استایل آلمانی منحصربه‌فرد و مشخص خودتان را بیابید. حتماً نمی‌خواهید مثل کتاب‌های درسیتان –یا بدتر به‌نظر برسید ، مثل مادربزرگ یا پدربزرگ کسی، که حرف‌زدنشان قدیمی است. خیلی هم خوب و عالی، هیچکس نمی‌خواهد اینگونه باشد؟ چه عالی! در زبان انگلیسی هم شبیه به این(اینگونه حرف نمی‌زنید) نیستید، پس چرا باید در زبان آلمانی اینگونه حرف بزنید؟ دانستن اصطلاحات درست می‌تواند کمکتان کند که بیشتراز هر زمان دیگری مثل خودتان باشید.

البته، نکتۀ قابل‌توجه درمورد اصطلاحات این است که آن‌ها می‌توانند گیج‌کننده باشند و به‌خاطر سپردنشان نیز سخت باشد، زیرا اغلب نمی‌توانید از تک‌تک کلمات معنای آن‌ها را بفهمید. باید آن‌ها را در متن (بستر) یاد بگیرید.

FluentU بهترین ابزار برای اینکار است. FluentU ازطریق ویدئوهای موسیقی، آگهی‌های تبلیغاتی و سخنرانی‌های الهام‌بخش، اصطلاحات آلمانی و زبانی که در دنیای واقعی از آن استفاده می‌کنند را به شما آموزش می‌دهد. FluentU می‌گذارد که آلمانی واقعی را آن‌طور که مردم در زندگی واقعی از آن استفاده می‌کنند، یاد بگیرید.
می‌توانید روی هر کلمه‌ای‌که می‌خواهید معنی آن را چک کنید، بزنید. برای هر تعریف، مثال‌هایی نوشته شده که کمکتان می‌کنند تا بفهمید از این کلمات چگونه استفاده شده است. اگر با کلمۀ جالبی برخوردید که معنای آنر ا نمی‌دانید، می‌توانید آن را به یک لیست لغت اضافه کنید.
FluentU فقط مخصوص تماشای ویدئو نیست. بلکه یک خط‌مشی کامل برای یادگیری است. برای این طراحی شده تا همۀ لغات از هر ویدئویی را ب‌طور موثر به شما یاد دهد. برای مشاهدۀ مثال‌های بیشتر از لغتی که درحال یادگیری آن هستید، صفحه را به سمت چپ یا راست بکشید.
 FluentU همچنین لغاتی را که درحال یادگیریشان هستید پیگیری می‌کند، و سپس براساس کلماتی که از قبل یاد گرفته‌اید ویدئوها و مثال‌هایی را به شما پیشنهاد می‌کند. این یک تجربۀ کاملاً شخصی است.
پس، حال آنکه اصطلاحات موجود در این لیست، سطح زبان شما را ارتقا می‌دهند، با کمک FluentU در واقع نیازی نیست که بخواهید قبل از لذت‌بردن از محتوای بومی زبان آلمانی، زبان اصطلاحی را یاد بگیرید.
استفاده از FluentU  را از وبسایت آغاز کنید، یا اپ آن‌را از iTunes store یا Google Play Store  دانلود کنید.

 

20 اصطلاح رایج آلمانی که کمکتان می‌کنند تا مانند یک بومی آلمانی به‌نظر برسید.

به‌نظر رسیدن مثل یک بومی (native)

ما در این قسمت، لیست شگفت‌انگیزی ازاصطلاحات آلمانی را در کنار ترجمۀ تحت اللفظیشان، معادل فارسیشان، و مثال‌هایی از نحوۀ استفاده از آن‌ها ارائه داده ایم. هرچه زودتر آن‌ها را به زبان آلمانیتان اضافه کنید تا دوستان آلمانی‌زبانتان را تحت تاثیر قرار دهید!

اصطلاحات رایج آلمانی

Um den heiben Brei herumreden

ترجمۀ تحت‌اللفظی: حرف‌زدن دربارۀ فرنی داغ

معادل انگلیسی و فارسی: to beat around the bush (به مطلب اصلی نپرداختن)

(از آنجا که انتخابات به‌زودی انجام خواهد شد، این سیاست‌مدار طفره می‌رود و اصل مطلب را نمی‌گوید.)

 

اصطلاحات آلمانی

Da kannst du gift drauf nehmen

ترجمۀ تحت‌اللفظی: می‌توانی روی آن سم بریزی.

معادل فارسی: می‌توانی بر سر آن روی زندگیت شرط ببندی (مطمئن شوید که آن به وقوع خواهد پیوست)

(اون یه روزی معروف می‌شه، مطمئن باش که این اتفاق میفته.)

 

اصطلاحات رایج آلمانی

sich zum Affen machen

ترجمۀ تحت‌اللفظی: از یک نفر میمون ساختن

معادل فارسی: از خود یک احمق ساختن

(هنس اون کار رو به دست نمیاره، در طول مصاحبه، از خودش یه احمق ساخت و خودشو مسخرۀ دیگران کرد)

 

اصطلاحات رایج آلمانی

zwei Fliiegen mit einer Klappe schlagen

ترجمۀ تحت‌اللفظی: کشتن دو پرنده با یک ضربه

معادل فارسی: با یک تیر دو نشان زدن

 (از آنجایی‌که باید برم دنبال کارام تا بتونم تو مرکز شهر بدوم، پس می‌تونم با یه تیر دو نشون بزنم (هم می‌تونم برم دنبال کارام هم یه بهونه‌ای می‌شه که تو مرکز شهر بدوم) )

 

اصطلاحات رایج آلمانی

eine Extrawurst verlangen

ترجمۀ تخت‌اللفظی: درخواست برای سوسیس بیشتر

معادل فارسی: انتظار برخورد خاص و ویژه‌‌ای (احترام)داشتن

(از اونجایی که اون پسر رئیسه، همیشه انتظار داره باهاش خاص برخورد بشه.)

 

اصطلاحات رایج آلمانی

Himmel und Holle in Bewegung setzen

ترجمۀ تحت‌اللفظی: بهشت و جهنم را به حرکت درآوردن

معادل فارسی: زمین و زمان را به‌هم دوختن

(اون برای به‌دست‌آوردن دو تا بلیط کنسرت، زمین و زمانو به‌هم دوخت.)

 

اصطلاحات رایج آلمانی

Da steppt der Bar

ترجمۀ تحت‌اللفظی: خرس در آنجا میرقصد

معادل فارسی: مهمانی خوبی خواهد شد

(امشب می‌رم خونۀ ماریا. مهمونی خوبی خواهد شد.)

یک اصطلاح نزدیک و مرتبط به dancing bear(خرس درحال رقص)، burning air (هوای درحال سوختن) است.

این یک اصطلاح مشابه و با معنی یکسان است: Da brennt die Luft!

 

اصطلاحات رایج آلمانی

Tomaten auf den Augen haben

ترجمۀ تحت‌اللفظی: گذاشتن گوجه فرنگی بر روی چشمان یک نفر

معادل فارسی: در مورد اتفاقات درحال وقوع پیرامون، بی‌توجه بودن

(دوست‌پسر آنا داره بهش خیانت می‌کنه، اما اون به اتفاقات اطرافش بی توجهه.)

 

Den-Nagel-auf-den-Kopf-treffen

Den Nagel auf den Kopf treffen

ترجمۀ تحت‌اللفظی: (عمل یا سخن) به‌موقع و به‌جا انجام‌دادن، تیر را به نشان‌زدن

معادل فارسی: (عمل یا سخن) به‌موقع و به‌جا انجام دادن، تیر را به نشان زدن

(تو درست می‌گی! درست زدی تو خال.)

 

اصطلاحات رایج آلمانی

Ich vershete nur Bahnof

ترجمۀ تحت‌اللفظی: من فقط می‌توانم "ایستگاه قطار" را بفهمم.

معادل فارسی: از آن سر در نمی‌آورم

(تو متوجه گویشش می‌شی؟ منکه ازش سر در نمیارم.)

 

اصطلاحات رایج آلمانی

Weggehen wie warme Semmeln

ترجمۀ تحت اللفظی: شبیه نان‌های رولی باشید

معادل فارسی: فروش زیاد داشتن

(شیرینی‌هایی که استفان درست کرده بود، رو هوا به فروش میرن.)

 

اصطلاحات رایج آلمانی

seinen Senf dazugeben

ترجمۀ تحت‌اللفظی: خردلشان را اضافه کنید

معادل فارسی: تحت هر شرایطی نظر خود را گفتن

(پیتر خیلی زیاد حرف می‌زنه، همیشه هم باید نظر خودشو تحت هر شرایطی بگه.) 

 

اصطلاحات رایج آلمانی 

jdm. Die Daumen drucken

ترجمۀ تحت‌اللفظی: فشاردادن انگشتان شصتتان برای کسی

معادل فارسی: برای کسی آرزوی موفقیت‌کردن

(موفق باشی! برات آرزوی موفقیت می‌کنم!) 

 

اصطلاحات آلمانی

etw. Wie seine Westentasche Kennen

ترجمۀ تحت‌اللفظی: چیزی را مثل جیب جلیقۀ یک نفر شناختن

معادل فارسی: مثل کف دست شناختن

(هیچ وقت تو برلین گم نمی‌شم. اونجا رو مثل کف دستم می‌شناسم.)

 

اصطلاحات رایج آلمانی

Man soll den Tag nicht vor dem Abend loben

ترجمۀ تحت‌اللفظی: تا قبل از غروب، از آن روز تمجید نکن

معادل فارسی: جوجه رو آخر پاییز می‌شمرن

(نگو آرژانتیم جام جهانی رو می‌بره، جوجه رو آخر پاییز می‌شمرن.)

 

اصطلاحات رایج آلمانی

Jdm. Ein Ohr abkauen

ترجمۀ تحت‌اللفظی: گوش یک نفر را با جویدن از بین ببرید

معال فارسی: سر یک نفر را (با زیاد حرف‌زدن) بردن

(اون بچه نمی‌تونه ساکت بشه. داره سرمو میبره.

 

اصطلاحات رایج آلمانی

Klar wie KloBbruhe

ترجمۀ تحت‌اللفظی: مانند سوپ دامپلینگ(نام یک نوع غذا)شفاف باشد.

معادل فارسی: بسیار واضح و قابل فهم

(متوجه منظورم می‌شی؟ واضحه؟)

 

اصطلاحات رایج آلمانی

Dumm wie Bohnenstroh

ترجمۀ تحت‌اللفظی: مثل کاه ساکت‌بودن

معادل فارسی: بسیار نادان بودن

(فقط مزخرف میگه، خیلی نادون و احمقه.)

 

اصطلاحات رایج آلمانی

die Kirche im Dorf lassen

ترجمۀ تحت‌اللفظی: کلیسا را در روستا بگذاری

معادل فارسی: هیجان‌زده‌نشدن و از دست‌ندادن کنترل احساسات

(فیلم بد نبود، لطفا هیجان زده نشو )    

 

اصطلاحات رایج آلمانی

Schwein haben

ترجمۀ تحت‌اللفظی: یک خوک داشتن

معادل فارسی: بسیارخوش شانس بودن

(با اینکه درس نخوند، تو امتحان قبول شد. خیلی خوش شانسه.)


لینک های مرتبط:

کشورهای آلمانی زبان | کلاس خصوصی زبان آلمانی

کاربرد اصطلاحات مهم زبان آلمانی

 

پست های مرتبط