یادگیری اصطلاحات مهم در زبان انگلیسی

یادگیری اصطلاحات مهم در زبان انگلیسی

یادگیری اصطلاحات زبان انگلیسی

در این مقاله درباره یادگیری اصطلاحات زبان انگلیسی صحبت می کنیم و چند اصطلاح بسیار کاربردی را برای شما با جزئیات معرفی می کنیم.

 

Salt of the earth

salt of the earth

آدم راستگو و خوبی بودن.

“My father is the salt of the earth. He works hard and always helps people who are in need.”

"پدر من انسان راستگو و درستکاریه. همیشه سخت کار میکنه و به نیازمندا کمک میکنه."

 

The tip of the iceberg

the tip of the iceberg

قسمت کوچکی از یک چیز بسیار بزرگ.

“Exceptionally long drought periods are just the tip of the iceberg when it comes to the global impact of climate change.”

"وقتیکه پای تاثیر جهانی تغییرات آب و هوایی میاد وسط، استثنائا بازه های زمانی طولانی خشکسالی، قسمت کوچیکی از قضیه ن".

 

Break the ice

Break the ice

این اصطلاح یعنی سعی کنید که با دیگران دوست شوید.

“He made a weather joke to break the ice.”

"برای اینکه یخ جمعو بشکنه و طرح دوستی بریزه، یک جوک در مورد هوا گفت."

 

Sell ice to Eskimos

Sell ice to Eskimos

یعنی بتوانید هر چیزی را به هر کسی بفروشید، دیگران را متقاعد به انجام کاری کنید که علاقه ای به آن ندارند، یا متقاعد به قبول چیزی بکنید که غیرضروری و نامعقول است.

به افراد بومی ای که در مناطق سرد و برفی زندگی میکنند، اسکیمو گفته میشود- پس نیازی به یخ ندارند. اگربتوانید (بر اساس ترجمه ی تحت اللفظی) به آنها یخ بفروشید، میتوانید هر چیز دیگری را به دیگران بفروشید.

با اینکه یادگیری اصطلاحات رایجی مانند این اصطلاح، مهم است، به یاد داشته باشید که بسیاری از مردم کلمه ی اسکیمو را موهن(گستاخانه، متعصبانه) میدانند.

“He’s a gifted salesman, he could sell ice to Eskimos.”

"اون یک فروشنده ی بااستعداده، میتونه هر چیزی رو به هرکسی بفروشه."

 

Bury your head in the sand

Bury your head in the sand

یعنی فرد از روبه رو شدن با وضعیتی که وانمود میکند وجود ندارد، بپرهیزد.

“Stop burying your head in the sand. You haven’t been happy with him for years, why are you staying together?”

" سرتو مثل کبک زیر برف نکن. سالهاست که با اون خوشبخت نیستی،چرا به این رابطه ادامه میدید؟"

 

Let the dust settle

Let the dust settle

یعنی بعد از اینکه یک اتفاق مهیج و عجیب افتاد، بگذارید همه چیز دوباره آرام شود و به حالت عادی بازگردد.

“You just had big news yesterday, let the dust settle and don’t make any decisions yet.”

"دیروز خبرای مهمی داشتی، فعلا هیچ تصمیمی نگیر و بذار اوضاع آروم شه."

 

Clear as mud

Clear as mud

یعنی چیزیکه اصلا تمیز نباشد، چیزیکه فهمیدنش آسان نیست.

“He’s a great scientist, but I find his explanation of bacteria and microbes as clear as mud.”

"اون دانشمند خیلی خوبیه، اما هیچی از توضیحاتش راجع به باکتری و میکروب ها نفهمیدم."


آکادمی دید

در موسسه دید زبان انگلیسی را به صورت کاربردی و حرفه ای آموزش ببینید و برای آزمون های بین المللی چون آیلتس آماده شوید.

لینک های مرتط :

15 اصطلاح در زبان انگلیسی

پست های مرتبط