چند اصطلاح انگلیسی بسیار کاربردی

چند اصطلاح انگلیسی بسیار کاربردی

چند اصطلاح انگلیسی بسیار کاربردی

در یک مقاله دیگه با ما همراه باشید تا چند اصطلاح انگلیسی بسیار کاربردی را به همراه تصویر و مثال های انگلیسی فرا بگیرید.

 

Cut someone some slack

سریع و بد کسی را قضاوت نکردن

Cut someone some slack

مثال:  Hey. Cut me some slack. I was really busy with my frog hunting business last week and forgot to call. I'm sorry!

هی. انقدر تند قضاوتم نکن. هفته ی گذشته بسیار درگیر کار شکار قورباغه بودم که فراموش کردم تماس بگیرم. من متاسفم!

 

Down for the count خسته؛ تسلیم شدن

down-for-the-count

مثال: No, you can’t take my dog for a walk—she’s down for the count after chasing cats all day.

نه، نمیتونی سگ من رو به پیاده روی ببری- اون بعد از دنبال کردن گربه ها تمام روز خیلی خسته ست.

 

Draw the line توقف کردن؛ دانستن شرایط ناجور و توقف کردن عمل

Draw the line

مثال:  Now I draw the line at speaking in front of 34,000 people.

حالا صحبت کردن در مقابل 34000  را متوقف میکنم.

 

easier said than done به راحتی ای که به نظر میرسد نیست/ گفتنش راحته.

easier said than done

مثال: You want me to come to work at 6:00 AM? Easier said than done!

میخواهید که ساعت شش صبح سرکار بیایم؟ گفتنش راحته!

 

Every cloud has a silver lining  در هر بدی، خوبی هم میتوان دید.

Every cloud has a silver lining

مثال: Even though you just got fired, remember that every cloud has a silver lining—at least you don’t have to work for that grouchy boss anymore!

هرچند که همین الان اخراج شدی، اما بخاطر داشته باش که در هر بدی خوبی هم میتوان دید- حداقل دیگه نیازی نیست برای آن رئیس بداخلاق کار کنی!

 

finding a needle in a haystack

مانند گشتن دنبال سوزن در انبار کاه؛ چیزی که پیدا کردنش تقریبا غیرممکن است.

needle-in-a-haystack

مثال: Trying to get a new job these days is like trying to find a needle in a haystack.

این روزها پیدا کردن شغل جدید مانند گشتن دنبال سوزن در انبار کاه است.

 

Fish out of water احساس غریبی کردن

Fish out of water

مثال: Tom felt like a fish out of water at the Star Trek convention.

تام در انجمن استار ترک احساس غریبی کرد.

 

Get something off your chest

صحبت کردن درباره ی یک مسئله/ رازی که مدت هاست روح جسم شما را به خود مشغول کرده است./ خالی کردن خود

Get something off your chest

مثال: I have to get this off my chest—I copied your answers on the SAT.

من باید این سینه ی خود را هرچه زودتر از این مسئله خالی کنم/ این رازم را فاش کنم- من پاسخ های تو را در آزمون SATکپی کردم.

 

 Give it a whirl چیزی را امتحان کردن

Give it a whirl

مثال: I’ve never gone kite-boarding, but I’m prepared to give it a whirl!

من هرگز موج سواری نکرده ام، اما برای امتحان کردنش آماده ام.

 

Go down in flames

شکست ناگهانی و سهمگین/ نابود شدن

Go down in flames

مثال: The football player's career went down in flames after the media learned he'd been losing on purpose to settle gambling debts. 

حرفه ی آن بازیکن فوتبال پس اینکه رسانه ها متوجه باخت های عمدی او در مقابل بدهی های قمار بازی اش شدند، نابود شد.

 

Go the extra mile زحمت اضافی کشیدن

Go the extra mile

مثال: My dentist always goes the extra mile, offering free back massages at the end of a stressful tooth extraction. 

دندانپزشک من همیشه بیش از حد نیاز زحمت میکشد و پس از پروسه ی دلهره آور کشیدن دندان پشتم را ماساژ میدهد.

 

Hang in there صبور باش/ همان جا بمان

Hang in there

مثال:  I know you're struggling right now in school but just hang in there. It'll get easier. I promise. 


برای یادگیری سریع زبان انگلیسی به منظور آمادگی سریع برای آزمون های تافل ، آیلتس، جی آر ای، با آکادمی دید همراه باشید.

پست های مرتبط